|
سلام .امیدوارم حال همگی خوب باشه . نمیدونم چرا امشب اینقد دلم گرفته شاید واسه اینه که عاشق تابستونم و گرما و از سرما بدم میاد خوب فردا مدرسه هام باز میشه و بازم شلوغ پلوغی خیابونا و صدای خنده ی بچه با اون کوله پشتی هاشون که شاید صبح زود مامانشون پاشده و با ذوق براشون لقمه گرفته یا باباشون لباسشونو اتو کرده (مثه بچه گیای خودم یکی از عزیزترینامه باشه. اونایی که بابا دارن قدرشو بدونن به خدا خیلی نعمت بزرگیه میتونین از اونا که بابا ندارن بپرسین.خدا ایشالله همه ی باباهای رو که فوت کردن بیامرزه ( که حتما هم همینجوریه ) راستی من یه معذرت به بابام بدهکارم بابا جونم ببخشییییییییییییییییییین خوب بگذریم فضا زیاد اندوهگین شد. راستی الان دارم اهنگ مجید خراط ها رو گوش میدم وای که صداش چقد قشنگه .میخواین شعر این اهنگو براتون بزام ؟ اره ؟ خوب باشه هر بار خواستم بهت بگم عاشق چشماتم پنهون کردم این حسمو ٬بدون خاطر خاطم مجبور نیستی به من بگی دوسم نداری اگه برم نمیتونی یه لحظه هم دوم بیاری اگه دوسم داری بیا منم دلم پیش توإ پیشت میمونم اگر که دوسم نداری بی خبر از پیشم برو ٬برو بزار تنها بمونم هر شب به یادت تا سحر بیدار می شینم چشم به در شاید بیای تورو ببینم من و تو و خاطره ها دوست دارم بی انتها ٬عاشقترینم تا پای جون هستم واست اگه بمونی عاشق میمونم تا ابد خودت میدونی اگه بری تا ابد از عشقت می خونم از عشق تو با یاد تو ترانه هام زنده میمونن ( اگه دوسم داری بیا منم دلم پیش تو إ پیشت میمونم اگر که دوسم نداری بی خبر از پیشم برو ٬برو بزار تنها بمونم) هر شب به یادت تا سحر بیدار میشینم چشم به در شاید بیای تورو ببینم من و تو و خاطره ها دوست دارم بی ادعا ٬عاشقترینم اگر که عاشقم باشی کم نمیزارم واسه تو اینو خودت بهتر میدونی اگه بخوای باهم باشیم میمونم پیشت تا ابد تا پیش من تنها نمونی . اون که یه عمر میگفت تو این دنیا به جز من هیچ کسی رو نداشت رفت و تو تنها ترین تنهاییام ٬تنها منو تنها گذاشت اگه دوسم داری بیا منم دلم پیش تو إ پیشت میمونم اگر که دوسم نداری بی خبر از پیشم برو٬ برو بزار تنها بمونم.
قایقی خواهم ساخت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته شده «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
خداییش حتما الان میگین این به اون بالایی چه ربطی داره اخه ؟؟؟
همینه دیگه اینجا اسمه وبلاگ مطرح میشه که قاطی پاتیه
راستش من از این مطلب خیلی خوشم اومد امیدوارم شمام خوشتون بیاد
نوشته زیر ایمیل یک پسر مستمند برای خداست: با سلام.... خدا جان!حر فهایم را توی نیمساعت باید برایت بنویسم.خودت می دونی که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفحه ی کلید چقدر عرق می ریزم. خدا جان!از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که تو یک ایمیل داری که هر روز چکش می کنی٬هم خوشحال شدم و هم ناراحت. خوشحال به خاطر اینکه می تونم درد دلم رو بنویسم و ناراحت از اینکه ما که توی خونه کامپیوتر نداریم .یک اتاقی مال اقا جان و ننه مان است ویک اتاق هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ و دو تا پشتی نو داریم که اکبر اقا بزاز٬خواستگار خواهرم زهرا برایمان آورده و یک کمد که همه چیزمون همان توست. آشپز خانه مون هم توی حیاط هست که تازه اقا جان با آجر ساختش.من هم مجبورم برای اینکه به تو ایمیل بزنم دو هفته برم پیش رضا ترمزی کار کنم تا بتونم پول یک ساعت کافی نت را در بیارم. خدا جان٬جان هر کی دوست داری زود به زود ایمیل هات رو چک کن و جواب مرا بده.من چیز زیادی نمی خوام. خدا جان٬اقا جانم سه هفته است هر دو تا کلیه هاش از کار افتاده و افتاده توی خونه.خیلی چیزی بدی است. خدا جان !من عکس کلیه رو توی کتاب زیستم دیدم ٬اندازه لوبیاست.شکم اقا جان هم مثل نان بربری صاف است !برای تو که کاری نداره.اگه می شود یک دانه کلیه برایمان بفرست.من اقا جانم را خیلی دوست دارم. الان بغض توی گلوی من است.ولی حواسم هست که این ادم های توی کافی نت که همه شیکن٬نوشته های مرا دزدکی نخوونند.چون می دونم حسابی به من می خندندو مسخره ام می کنند. خدا جان ٬ اگر می شود یک کاری بکن این اکبر اقا بمیرد .ابجی زهرایم از اکبر اقا بدش می اد٬اما ننه می گوید که اکبر اقا شوهر زهرامان بشه٬وضعمون بهتر می شه. خدا جان٬اکبر اقا چهل سال داره و تا حالا دو تا زنش مردند٬ابجی زهرام فقط سیزده سال سن داره. خدا جان الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حر فهای روی صفحه کلیدروپیدا می کنم. خدا جان اگر پول داشتم هر روز برای تو ایمیل می زدم.خوش به حال ادم های پولدار که هر روز براین ایمیل می زنند.تازه همایون پسر همسایمون می گفت با تو چت هم کرده ٬ خوش به حالش. خدا جان اگر کاری کنی٬که حال اقا جانم خوب بشه خیلی خوب می شه.چون فول داده اگر حالش خوب شود برود سرگذر کار پیدا کنه و بعد که پول گیرش اومد یک دوش بخره بزاره توی مستراح. خدا جان٬ننه بزرگ از این کار که حمام توی مستراح باشه بدش می اد ولی اقا جانم میگه حموم خونه پولدارها هم توی مستراحشون هست.خدا جان ٬ننه بزرگ ما خیلی مواظب نجس ، پاکیه و گفته هرگز به اینجور حمام ها نره. ولی خدا جان راستش من خیلی از حموم رفتنم می گذره.بدنم بوی بد می گیره و هم کلاسی هایم بد نگام می کنن. راستی خدا جون٬چه خوب شد به ما تلویزیون ندادی.یه بار که از جلوی مغازه رد می شدم دیدم که ادم های توی تلویزیون چه غذا های خوشگلی می خورند ٬ حتماً خوشمره هم هست نه؟ تا سه روز نان و ماست اصلا به دهنم مزه نمی کرد .بعضی وقت ها٬ننه که از رختشویی بر می گرده با خودش پلو می آره.خیلی خوشمزه است. خدا جان.ننه میگه این برکت خداست٬دستت درد نکنه. راستی خدا جان٬تو هم حتماً خیلی پولداری که خونه ات رو توی اسمون ساختی .تازه من عکس خو نه ی ییلاقی تو رو دیدم.همون که روی زمین هست و یه پارچه سیاه روش کشیدی.خیلی بزرگ هست ها.تازه اون همه مهمون هم داری ٬حق داری که روی زمین نیایی ٬ چون پذیرایی از اون همه ادم خیلی سخته. ما اصلاً خونه مون مهمون نمی اد ٬چون ما اصلا کسی رو نداریم.ولی اقا جانم میگه که اگر کسی بیاد ساعتش را می فروشه و میوه و شیرینی می خره. ما مهمونی هم نمی ریم٬ چون ننه می گوید بد است که یه گله ادم برود مهمانی. خدا جان وقت دارد تموم می شه ٬ اگه بیشتر پول داشتم می موندم و باز برات می نوشتم.ولی قول می دم دو هفته دیگه که مزدم رو گرفتم باز بیام و برات ایمیل بنویسم.خدا جان به خاطر اینکه درسهام خوبه از تو تشکر می کنم. تازه به خاطر اینکه همه توی خونه همدیگر رو دوست داریم هم دستت رو می بوسم. من می دونم که بعضی از ادم های پولدار خودکشی می کنن٬ولی من هیچ وقت خودم رو نمی کشم. تازه خدا جان٬من ادم هایی رو می شناسم که حتی اسم کامپیوتر رو نشیدند بیچار ه ها ٬شاید از اونها هم دفعه ی بعد برات نوشتم. خدا جان٬ نامه منو به کسی نشون نده و فقط خودت بخون. صبر کن...... اخ جون٬پنجاه تومن دیگه هم دارم.خدا جان٬جوابم رو بده. فقط تو رو به خدا ٬به خارجی برام ننویس.چون زبانم خوب نیست هنوز. اخ راستی خدا جان یادم رفت ٬حسن مون داره دنبال کار می گرده.یک کار بی زحمت براش جور کن.هادی هم ابله مر غان گرفته.اگه برات زحمتی نیست زودتر خوبش کن.حسین هم و قتی ننه میره رختشویی همش گریه می کنه. ابجی فاطمه مون هم چشماش ضعیف شده ولی روش نمیشه به اقا جان بگه ٬چون میگه پول عینک خیلی زیاده.اگه میشه چشمای ابجیم رو هم خوب کن. خب....وقت تمومه دیگه٬پدرم در اومد٬ خدا جان مهربان.اگه زیاد چیزی خواستم ٬معذرت می خوام ٬هنوز خیلی چیزا هست ولی روم نشد.دست مهربونت رو از دور می بوسم .راستی خدا جان ننه بزرگ ارزو داره که بره مشهد پا بوس امام رضا .یک کاری براش بکن بی زحمت.باز هم دست و پات رو می بوسم. منتظر جواب و کلیه هستم.دستت درد نکنه ........................................ خواست دکمه ارسال رو بزنه ٬دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی رفت٬ یهو کامپیوتر خاموش شد. خشکش زد. صدایی ازپشت سرش گفت :اون سیستم ویروس داره ٬نگران نباش الان دوباره میاد بالا. اسکناس های مچاله توی عرق کف دستش خیس شد.دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود.یک قطره اشک از گوشه چشمش غلتید روی گونه اش. بلند شد٬ پول رو داد و از کافی نت زد بیرون ٬توی راه خودش رو دلداری می داد: دو هفته دیگه باز میام...میام. با امید روزی که جهان از عدالت پر شود و ریشه ی فقر و گرسنگی از جهان برداشته شود. امین یا رب العالمین
مهربانم !
چشمهایت را دوست دارم .مرابه یاد رویای سبز و دلپذیرم می اندازد. دنیا را بارها و بارها
در چشمهایت دیده ام . خودم دیدم که یک روز صبح خورشید پلکهایت را باز کرد و آرام آرام
از آن بیرون آمد .چشمهای خودم را نیز خیلی دوست دارم .چون هر وقت هوای بی تو بودن
سنگین می شود و دلم از فراقت آتش می گیرد آن قدر اشک میریزد و می بارد تا لایه ی شفافی
از عطر تو شعله ها را فرو بنشاند . هرشب بر بام رویاهایم می ایستم تا شاید دست در دست ماه
به دیدنم بیایی . هر چقدر که دور باشی دست فرشتگان را می گیرم و نیلوفرانه آن قدر از ستاره
ها بالا می ایم تا به تو برسم .
میگن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوس داری منو ببینی ؟ اگه نیمه شب بیای بیرون شهر کنار فلان باغ میبینمت مجنون که شیفته ی دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت .مجنون وقتی چشم باز کرد خورشید طلوع کرده بود .اهی کشید و گفت: ای دل غافل یار امد وما در خواب بودیم . افسرده و پریشون برگشت به شهر . در راه یکی از دوستانش اونو دید و گفت : چرا اینقد ناراحتی ؟ ! و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه ! اخه نشونه اینه که لیلی تورو خیلی دوس داره ! دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده و به طور حتم به خودش گفته اون عزیز دل من که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم ؟ و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار میشدی گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت. پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری ! مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون میخواست بگه تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی خوابت نمی برد ! تورو چه به عاشقی ؟ بهتره بری گردو باز کنی ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این لیلی ا م عجب ادمی بوده بابا بیدارش میکردی دیگه بیچاره رو مگه چی میشد؟؟ سلام به همه ی دوستای گلم که تو این چن وقته منو فراموش نکرده بودن راستش امتحاناتو فوت شوهر عمه مو (که خدا بیامرزتش ) هزار تا مشکل دیگه باعث شد که نتونم اپ کنم خوب دیگه چه میشه کرد زندگیه و هزار بد بختی به هر حال ناراحتی بسه خسته شدم از بس یه گوشه نشستم غم خوردم به قوله شاعر گفتنی: غمه دنیا رو بی خیال غصه ی فردا رو بی خیال. بزن بالا نوشه جونت ما اسو پاسیم بی خیال (البته اون جمله ی اخرو زیاد باهاش موافق نیستم نباید باهاش مخالفت کرد جدید و قشنگیو براتون تو وب بزارم .راجبه عکسام تا یکی دو روزه دیگه مشکلشون حل میشه .خوب دیگه زیاد حرف زدم خسته نشدین که پس فعلا پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد .او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود . تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای به پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .من نمیخواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت .من برای این کار خیلی پیر شده ام .اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد .من میدانم اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .دوستدار تو پدرت . پیر مرد این تلگراف را دریافت کرد : پدر به خاطر خدا مزرعه راشخم نزن ٬ من انجا اسلحه پنهان کرده ام . صبح فردا ۱۲ نفر از ماموران FBA و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند پیرمرد بهت زده نامه ی دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار . این بهترین کاری بود که از اینجا میتوانستم برایت انجام دهم .
ــــــــــــــــــــ
تو میروی و من فقط نگاهت می کنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم .بی تو ٬ یک عمر فرصت برای گریستن دارم .اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست .و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تورا داشته باشم .
گاو ماما میکرد گوسفند بع بع میکرد .سگ واق واق میکرد و همه با هم فریاد میزدندحسنک کجایی.شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود .حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی اید او به شهر رفته و در انجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند . او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی اینه به موهای خود ژل می زند .موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند .دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.
می خوام یکی رو بکشم چشاش مثه شما باشه ٬نه نقاش چشم شما فقط باید خدا باشه من میدونم نمیدونید چقد شما رو دوس دارم ٬کم کمش فک میکنم قد ستاره ها باشه من شنیدم شما میخواین از عشقتون دس بکشم ٬واسه یه عاشق میتونه این بدترین بلا باشه من میدونم اون که میخواین باید چیا داشته باشه ٬چشاش باید سبز و موهاش رنگ خود طلا باشه اما میخوام واسه یه بار جای شما نظر بدم کاش به جای اینا یه کم عاشق و مبتلا باشه من همیشه تو رویاهام سئوالی از شما دارم ٬چرا میخواین دستای من از دستاتون جدا باشه ؟ راستش میترسم و لیکن ٬ شما کسی رو دوس دارین ؟الهی که تصورم واسه اره خطا باشه الهی که یه روز بگید دوسم دارید حتی یه کم ٬تنها تقاضام از خدا شاید همین دعا باشه انقد دلم میخواد یه بار بهم بگید کجا بودی؟بگم که جز پیش شما دل میتونه کجا باشه اخر یه شب جواب دادید به نامه های بارونیم ٬مثل شما فقط میشه تو شهر قصه ها باشه شاهزاده ی رویاهای نقره ای و خیس شبام ٬شماسفیدید همه ی دنیا باید سیا باشه کوه بلند بیستون ٬با هفت تا طاق اسمون ٬باید پیش چشم شما بشکنه ٬خم شه ٬ تا باشه صدای نازتون داره قلب منو میلرزونه ٬مگه میشه این لرزیدن فقط مال صدا باشه؟ یه جور تو قلبم اومدید که راه برگشت ندارید٬فکر میکنم این اومدن فقط کار خدا باشه یه عصر پاییز بزارید سر بزارم رو شونتون ٬بزارید این دیوونتون ٬مثل پرنده ها باشه دیگه گذشتم از جنون٬رد شدم از دیوونگی ٬یقین دارم که جام باید توی بیابونا باشه پشت در قلب شما نشستم و در میزنم ٬خدا کنه واسه منه دیوونه اونجا جا باشه به چشمای دریاییتون یه کم دقیق نگا کنید٬شاید یه ماهی اونجاها تو عالم شنا باشه نگاتون اخر منو کشت به هرکی که دیدید بگید ٬بزارید اسمم لا اقل جزو دیوونه ها باشه دیوونه ای که واستون عمرشو٬جونشو گذاشت ٬تا که یه با بهش بگید من میخوامت ٬ بیا ٬ باشه به نام او که با اهدای شمس به فریاد مولانا رسید . سلامم را می نویسم که زحمت گشودن لبهایت را برای پاسخ نبینم نکنه لبهای نازنینت را برای پاسخ گفتن به سلامم از هم بگشایی ان هم از روی اجبار. فدایت شوم همین که ته دلت چیزی مثل پاسخ دادن تکان بخورد برایم کافیست حقیقتش اینبار که برایت مینویسم نه شب است نه روز . نازنین من! می شود بگویی با چه زبانی می توانم بگویم که پروانه ی پریشان نگاهم هنوز زیر دین نیلوفری شمع مهربانیهای توست .من التماس کدام گلدان را بکنم که لطافت شمعدانیهایش را به پای حقارت وِِِِِاژه های بی تقصیرم بریزد. تقصیر اسمان نگذار سرنوشت خودش اتفاقهای زندگیم را خط خطی کرده بود خودش هم دلش به رحم امد و از خدا تو را برایم امانت گرفت . همیشه یک چکه از شب گذشته در سئوال و جواب و سرزنش های نیمه شب وجدان٬از خود میپرسم که تو چگونه مثل هیچ کس نیستی ؟ کسی که هر روز بیشتر از دیروز به یاد توست : N
میدونی اشک گاهی اوقات از لبخند با ارزش تره؟! چون لبخند رو به هر کسی میتونی هدیه کنی ولی اشک رو فقط برای کسی میریزی که نمیخوای ازدستش بدهی.
چتر برای چه ؟خیال که خیس نمی شود .
زاغکی قالب پنیری دید راستی این هفته هفته ی معلمه میخواستم از اینجا به همه ی معلمای خوب دنیا بگم ازتون ممنونیم به خاطر همه چیز اگه شما ها نبودین عشق معنی نمیشد ((خیلی دوستتون داریم))
اولین کسی که دوسش داری دلتو میشکنه و میره .دومین نفری که میای
دوسش داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره .بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون ادمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوستت دارم واست رنگی نداره ... و اگه یه ادم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکنی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ... اینطوریه که دل همه ی ادما میشکنه
صدا کن مرا.
بارون میاد جرجر
رو پشت بوم هاجر
هاجر دلش گرفته
تنها کنار مادر
دستای بی قرارش
قلب در انتظارش
دستای خشکیده و
عروسک کنارش
چک چک سقف خونه
تو یک تشت پر از آب
لالایی های مادر
بخواب عزیزم بخواب
مادر میخونه امشب
شب چراغونیه
بخواب عزیز مادر
بابات تو مهمونیه
بابات رفته تو ابرا
اون بالا تو آسمون
یه روزی بر میگرده
اون بابای مهربون
بابات سفر کرده و
جاش پیش ما خالیه
یه روزی بر میگرده
که وقت خوشحالیه
این لالایی رو مادر
هرشب براش میخونه
اما باباش نمیاد
هاجر خودش میدونه
شبا که بارون میاد
میخونه اینو مادر
بارون میاد جرجر
رو پشت بوم هاجر
هاجر دلش گرفته
چشاش در انتظاره
کی گفته هاجر ما
امشب عروسی داره؟
وقتي بيشتر از هميشه دوست دارم ميخوام برم آسمون پيش ستاره ها ! آخه هر چي اين پايين بمونم رو زمين بيشتر از هميشه رسوا ميشم !... آخه ميدوني عاشقي تو سرزمين ما جرمه !... اما اين بار با خودم ميبرمت ! ميريم اونجا يه زمين قشنگ ميشناسم ... خيلي از اينجا دور تر هست ، خيلي از اينجا كوچيكتر هست ، اما هنوز دل آدماش يه رنگه ... هنوز تو دل آدماش ميشه دوستيو عشق و صفا پيدا كرد ... اونجا كه بريم ميفهمي معني زندگي چيه !... اونجا هر روز از صبح تا شب مردماش بهم عشق ميدن ! دوستي ميدن !... اونجا دلا يه رنگه !... اونجا اگه عاشق نباشي جايي نداري !... اما اين زمين ما ! تازگيا يه جوري شده !... مسافراش ديگه مثل سابق نيستن !... نميدونم چي بگم دلم پره همسفر !... اگه بخواي ما كه داريم ميريم تو هم با ما بيا !... بيا بريم يه سفر طولاني !... بيا همسفر ما شو !... اما شرطش اينكه عاشق باشي ...! چون ميخوايم همسفر عشق باشيم !... دست و بذار تو دست ما !... نميدوني چه دنياييه وقتي همسفرش ميشي ... خيلي راحته ! نترس ... دلت رو بسپار دست خدا ... خودش ميبردت هر جا كه دلش خواست .. به هر جا برد بدون ساحل همون جاست .
1- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم. 2- هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. 3- اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد. 4- دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. 5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید. 6- هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد. 7- تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی. 8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران. 9- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی. 10- به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن. 11- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی. 12- خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد. 13- زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری. نباید عاشق کسی بشی یا حتی دوستش داشته باشی وگرنه باید قلبتو بدی دستش تا با چاقو از وسط دو نصفش کنه و ببینه ایا تو قلبت محبت یا عشقی هست یا...وقتی هم که میفهمه اشتباه کرده و تو واقعا دوستش داشتی دیگه فرقی به حالت نمیکنه چون تو اون موقع زنده نیستی ...! اونی هم که بهش دل بسته بودی فقط اینو داره که بگه :حیف شد ادم خوبی بود خدا رحمتش کنه ...!امیدوارم که تو یکی رو که واقعا عاشقته رو نکشی ! هرچند که رسم زمونه عاشق کشیه. ´¸•*´¨) ¸.•*¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)•*´¨) بهانه... درخت از برگ خسته شد و دیگه براش سبزی برگ جذابو زیبا نبود !برگ پیر شده بود و درخت دیگه نمیتونست سنگینیش رو تحمل کنه ! برگ اینو فهمید .دلگیر شد و افسرده اما کاری از دستش بر نمی اومد سعی کرد بارش رو از دوش درخت کم کنه ٬برگ پژمرد !افسرد!خشکید و افتاد ! ولی برگ هنوز عاشق درخته !اون نمیتونه محبتهای درخت رو فراموش کنه وزحمتهای باد و بارونو خورشید رو. برگ میپوسه و خودشو به پای درخت میریزه تا درخت راضی باشه و زندگی خوبی رو با معشوقه های جدیدش داشته باشه !تو که پاییز از کوچه های خلوت پر از برگ میگذری .بشنو :درخت از برگ خسته شد٬پاییز بهونست. ================== خدایا خونمون بوی بهشت میده...هنوز قالی خونمون بوی بهشت میده .اخه مامان صبح تا شب روی این قالی راه میره ...خدایا منو هیچ وقت از بهشتم دور نکن . آمین.
چقد عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمیاره ٬ تا گریه نکنی کسی نوازشت نمینه ٬تا فریاد نکشی کسی به طرفت برنمیگرده٬ تا قصد سفر نکنی کسی به دیدنت نمیاد وتا نمیری کسی تورو نمیبخشه .
๑ ۩۞۩๑۩۞۩๑۩۞۩๑۩۞۩وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتمو گفتم :یک بخش اما از وقتی تورو شناختم فهمیدم عشق سه بخشه :عطش دیدن تو ...شوق با تو بودن ...ترس جدایی از تو .
~~~. . . ’’~-,,_. . . . . . .. ,-’. . . . ’-,~~-,
باورت میشود تنها نیستیم؟بن بستی نمیبینم ٬پشت اطلسی ها هنوز کسی دلواپس ماست٬ میبینم نگاه ساده اش را ٬پشت شبنم چشم هایش برای دلتنگیهایم میبارد٬ سکوت میکنی دلتنگ میشوی٬ توقع نداری که گوش کند؟چرا که نه؟او خواستنی تر از یاس و یاسمن است مهربانتر از گندم و گیلاس چرا صدایش نمیکنی؟
زنگ سوم: حساب معلم پای تخته داد می زد صورتش از خشم گلگون بود ودستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود... ولی آن ته کلاسیها لواشک بین هم تقسیم می کردند دلم می سوخت به حال او که بیخود های وهو می کرد. وبا آن شور تساویهای چیزی را نشان می داد با خطی روشن روی تخته ای تاریک که از ظلمت چو قلب ظالمان تاریک وغمگین بود. تساوی را نوشت بانگ آورد :که یک با یک برابر هست که یک با یک برابر است...اینجا... به نا گه...از میان جمع شاگردان یکی برخاست... همیشه یکنفر باید به پا خیزد...همیشه یک نفر باید... به آرامی سخن برداد این تساوی اشتباهی فاحش ومحض است نگاه بچه ها نا گه به یک سو خیره شد با بهت معلم مات برجا ماند واو می گفت: اگر یک فرد انسان واحد یک بود...؟ آیا باز هم یک با یک برابر بود...؟ سکوت بود وسوالی سخت معلم خشمگین فریاد زد آری واو با پوزخندی گفت:نه...وبازهم گفت... اگر یک فرد انسان واحد یک بود آنکه زور و زری می داشت بالا بود وآنکه قلبی پاک ودستی فاقد از زر،پست تر می بود اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر ورو می شد. حال می پرسم :یک اگر با یک برابر بود نان وحال مفت خواران از کجا آماده می گردید؟ یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟ یک اگر با یک برابر بودپس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟ یا که زیز ضربت شلاق له میشد؟ یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟ یا چه کس این راد مردان را فنا میکرد؟ سکوت بودو... سکوت در این هنگام معلم ناله آسا گفت:بچه ها در جزوه های خویش بنویسیدکه: یک با یک برابر نیست... یک با یک برابر نیست
دلم برات تنگ شده جونم میخوام ببینمت نمیتونم بین ما دیوارای سنگی فاصله یک عمره میدونم بغض ترانمو شکستم میخوام بگم عاشقت هستم تو عین ناباوری یک شب خالی گذاشتی هر دو دستم تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه ی من .تو بودی سنگ صبورمو نگاه دورمو لبهای بسته ی من .نیمه شب از خوابم پا میشم نیستی پیشم باز دیوونه میشم دوریه تو تیشه زد به ریشم نیستی پیشم. صدا از من خالی میشم همصدا با بیماری میشم گونه هام خیس از شبنم غم نیستی پیشم....
سلام خوشگلا
سر کلاس معلم دو خط سیاه موازی روی تخته کشید .خط اولی به دومی گفت ما میتونم زندگی خوبی داشته باشیم ...!دومی قلبش تپیدو لرزان گفت:بهترین زندگی!در همان زمان معلم بلند فریاد زد : "دو خط موازی هیچ گاه به هم نمیرسند و بچه ها تکرار کردند: دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسندمگر اینکه یکی از ان دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند. ************ رسم زندگی این است یک روز کسی را دوست میداری و روز دیگر تنهایی ! به همین سادگی. ************ ارزو میکنم زندگی مال تو. مرگ مال من .راحتی مال تو .گرفتاری مال من شادی مال تو غم مال من همه مال تو ولی تو مال من باشی ************** یه روز دل نشست و با خودش گفت :از این به بعد سنگ میشم .سنگ شدو رفت میون سنگا نشست اما اون جا هم عاشق یه سنگ شد. ************* مهربانترین ادم دنیا : مادر . شیرین ترین لحظه ی زندگی :عیدی گرفتن یه بچه .مهربانترین دوست نوجوانی:تنهایی .بهترین هدیه ی جوانی نگاه .فتنه انگیز ترین چیز توی زندگی:دروغ .بهترین هدیه دوران عاشقی :بوسه ************** همیشه کسی رو برای دوستی انتخاب کن که دلش انقد بزرگ باشه که مجبور نباشی برای جا شدن تو دلش خودتو کوچیک کنی. ************** کاش میشد عشق را تفسیر کرد .کاش میشد عمر را تکثیر کرد. زیر این گردونه ی نامهربان گرمی مهر تو را تعبیر کرد. *************** انقد با دلم بازی کرد که عاقبت از دستش افتادو شکست . *************** برای رسیدن به تو سوگندها نوشتم بر روی گلبرگهای زیبای گل شقایق وحال برای رسیدن به جدایی اشکم را به یاد تو میریزم وعشقم را با یاد شقایق پرپر میکنم تا فراموش کنم لحظه های با تو بودن را. ***************
سلام.امیدوارم حالتون خوب باشه
|
|
|

نشد یه قصری بسازم پنجرهاش آبی باشه 









